تبليغاتX
آراي
کسی نخواهد آمد

آی ام فاکد بله! دیگه چی بگم براتون؟ انتظار که ندارین بیام بگم واسه چی و چطوری و اصلا از کجا آی ام فاکد؟! ولی اینو بدونین که آدم می تونه خودش هم این کارو بکنه! مگه نشنیدین می گن "گو اند ف.اک یورسلف"!

دیشب صاف و پوست کنده (اولش کمی گذاشتیم و برداشتیم ها!) گفتم "شناخت تا کجا؟! بسه دیگه!" البه مضمونش این بود، انتظار ندارین که اس ام اسو واستون فوروارد کنم؟!

بعدشم ... تمومید.والسلام!

- یه وقایی آدم بهتره "گو اند ف.اک یورسلف" کنه قبل از اینکه کس دیگه بخواد بدتش(بدهد اش) به ف.اک! نه؟

نوشته شده توسط فروغ در ساعت 16:32 | لینک  | 

می گن اول پست هاتون ننویسید سلام، خیلی دهاتی بازیه، منم الان موند رو دلم این سلامه! به هر حال... رفقا! حسرت نوشتن یه پست طولانی بدجوری مونده به دلم و الان که اینو دارم می نویسم هنوز ایده ی خاصی ندارم، فعالیتم در فضای وبلاگستان خورده به در بسته انگار، لیست favorites ام توي صفحه ي براوزر پر شده و من هر لحظه به اين فك مي كنم كه باز اين كامپيوتر محقر ما ادا در بياره و متوسل بشيم به اولين راه حل موجود كه همانا تعويض ويندوزه و همه ي اون وبلاگ ها و احيانا سايت ها بپره. با اين وجود بازم حوصله نمي كنم بذارمشون تو پيوند هاي بلاگم! 

آدم وقتي بزرگ مي شه خبرايي كه راجع به دوستاش مي شنوه يه جورايي گنده تره، يكي ازدواج مي كنه، يكي مي ره خارج، يكي مي ره سر كار، يكي پول دار مي شه، يكي بچه دار مي شه(هنوز به اين سن نرسيدم خدا رو شكر، چون دقيقا همين حالا دلم يه بچه ي ريزه ميزه ي تپل مپل مي خواد كه زل بزنه تو چشام و من بگيرم تو بغلم نازش كنم و هي ماچش كنم و اونم غش غش بخنده واسم و منم تو دلم قند آب شه) بعد اونخ اين خبرا رو كه مي شنوي به خودت فك مي كني كه خب حالا تو توي چه وضعيتي هستي، بچه تر كه بودم فك مي كردم تا برسم به بيس سالگي واسه خودم كسي شدم، كار و بار و زندگي و اينا، ولي الان كه بيست و يك سالم داره تموم مي شه مي بينم هنوز به جايي نرسيدم...از اين ور كه هي كش مي آد، مي ترسم از اون ور كم بيارم. كاري كه الان دارم مي كنم اينه كه مرخصي گرفتم تا واسه ارشد بخونم، واسه همينم مي رم خونه ي مادربزرگه تا به دور از تلويزيون(ماهواره دار!) و كامپيوتر(اينترنت دار) و تخت خواب درس بخونم

يه وختايي تو بعضي از خيابونا يا ميون بعضي از آدما دلم اساسي مي گيره و مي خوام كه اينجا نباشم، تو خونه هم دلم زياد مي گيره، از فكر رفتن هم دلم مي گيره يه وختايي، فهميدم كه خيلي احساساتي هستم، يعني حتي اگه قيافه ام جدي باشه يا لحنم ولي احساساتي ام، مثل اين مي مونه كه دلم سيفون نداره كه همچيو بكشه ببره تا اينقد نگيره!

اينم از پست امشبمون...

نوشته شده توسط فروغ در ساعت 2:32 | لینک  | 

- اون روز کتاب اعترافات ژان ژاک روسو رو دیدم، طرف کلی زندگی نامه اش بوده، اونوخ اعترافات من همش به اندازه ی پست های این وبلاگ بود. حجم اعترافات هم می تونه معیاری برای مقایسه ی آدم ها باشه!

- من می خوام درس بخونم، معلومه؟

- شبکه فارسی وان داره باحال می شه، دوس دارم، حتی از براداران جوناس هم خوشم اومد  (خطاب به هکتور)

- اگه اینکاره نباشی، کاپیتان بلک خفت می کنه!

نوشته شده توسط فروغ در ساعت 18:23 | لینک  | 

- کی گفته حرف مردم واسه من مهم نیس؟ تویی که می گی نباید به حرف مردم زندگی کرد، فردا خودتم می شی یکی از همون مردم

- این موجود بی خاصیت بی مصرف عاری ازشعور رو خودت بزرگ کردی، الان کی باید طلبکار باشه؟

نوشته شده توسط فروغ در ساعت 22:47 | لینک  | 

# می گویند : بزرگترین آرزوی یه زن محترم اینه که یه زن ف.حشه باشه و بزرگترین آرزوی یه زن ف.حشه اینه که یه زن محترم باشه

# یه دیالوگ دوستانه با یه دوست :

-می دونی جدیدا کانال "FM بقيه اش نمي دونم چي چي" هر شب يه فيلم هندي از اين تازه ها كه تر و تميزن نشون ميده؟ خيلي باحاله، من نگا مي كنم

-فروغ! مي دوني انگار جدی جدی داري قاطي مي كني؟؟

- نه! الردي (already) قاطي كرده ام!

پی نوشت: تازه اون کاناله یه برنامه هم داره که راجع به سینمای بالیوود و بازیگرا اطلاعات می ده توش، من شخصا با "شاهرخ خان" خیلی حال می کنم

نوشته شده توسط فروغ در ساعت 22:55 | لینک  | 

- دوس دارم بشینم "فشن تی وی" ببینم، بخش جالبشم یکی مصاحبه با مدل هاس یکی هم وقتی یکی شون می ره خرید و دوربین هم باهش می ره

آی لاو فشن تی وی!

- یکی بهم گفته: "و اما دوست عزیز!به نظر من و از دیدگاه من "وقتی یه مشی فکری به بن بست می رسه بی خیالی و قید همه چی رو زدن اصلا راه چاره نیست". پاینده باشی. " 

? So what the fuck is the solution

من الان به بن بست نرسیدم، اتفاقا وقتی نگا می کنم می بینم اون جلو هزار تا راه هس، فقط نمی دونم الان باید چه گهی بخورم! ( و حتی یه وقتایی ترجیح می دم هیچ گهی نخورم)

- من راجع به نصف به بعد کتاب "کافه پیانو" هیچ مسئولیتی قبول نمی کنم!

- موبایلم اول تو آب رفت و بعد به گاه رفت! الان یه گوشی دیگه دارم ولی دیگه خبری از ام پی تری و امثالهم نیس

- فک می کنید چن درصد کسایی که با صنف محترم فواحش دم خور می شن ابعاد غیر جنسی طرف هم براشون مهمه؟

نوشته شده توسط فروغ در ساعت 15:51 | لینک  | 

خیلی وخته نیومدم آپ کنم یادم رفته چه جوری آپ می کنن!

۱- مایکل جکسون مرد، تازه داشتم بهش علاقه مند می شدم!

۲- انتخابات .... بی خیال دیگه همه میدونن!

۳- فک کن آدم بعد از قرن ها یه کتابی اومده دستش که دقیقا از هموناس که می خواد ۱۰۰ سال بشینه و هی بخونتش و اونم هی تموم نشه، اون وخ نشسته خیلی عمیقا! داره می خونتش، بعد باباش صداش می کنه که بیا میوه بخور، آدم اولش عصبانی می شه بعد یهو به این فک می کنه که خب باباهه در واقع چقد بهش لطف کرده که نخواسته تنهایی میوه بخوره و اونم صداش کرده، و خودش چقد می تونه آدم بدبختی باشه که این لطف اوشونو اینجوری جواب بده...این سیر فکری نشون می ده که من هم می تونم یه بچه ی خوب و مامانی(در این مورد به خصوص بابایی!) باشم

پی نوشت: اسم کتاب "کافه پیانو" است! قابل توجه کسایی که از خوندن "ناتور دشت" کیفور شده بودن!

نوشته شده توسط فروغ در ساعت 0:43 | لینک  | 

قربونت برم، دل من خونه

این دل واسه، تو دل مجنونه ...

خیلی باحاله این آهنگه

پی نوشت: عجب گیری دادم سر عشق و عاشقی ها تو پست های قبلی!  

نوشته شده توسط فروغ در ساعت 19:37 | لینک  | 

و دیشب باز هم به این فکر می کردم که آیا من یه دختر (....) هستم؟

پی نوشت: عبارت داخل پرانتز به این دلیل اضافه شد که گویا نگرفته بودید قضیه را!

نوشته شده توسط فروغ در ساعت 12:46 | لینک  | 

۱- من آدم بزرگی هستم، ولی دردهای حقیری دارم...دردهای حقیر آدم رو به لجن می کشونه

۲- ....

نوشته شده توسط فروغ در ساعت 9:37 | لینک  |